خانه
گاما

درسنامه آموزشی دین و زندگی (2) کلاس یازدهم ریاضی و تجربی

درس 6: پیشوایان اسوه

بازدید40/6 K
تاریخ بروزرسانی1401/09/23

اسوه‌های رهبری

پیامبر اکرم (ص) پس از سیزده سال تلاش برای هدایت مردم مکه با دعوت مردم مدینه، به این شهر هجرت کرد و به فرمان خداوند، حکومت اسلامی را بنا نهاد. این حکومت، به تدریج گسترش یافت و در مدت ده سال، سراسر شبه جزیرهٔ عربستان را فراگرفت. آن حضرت، در مدت این ده سال، به گونه‌ای زندگی کرد که در همهٔ زمینه‌های فردی و اجتماعی، از جمله در جایگاه رهبری، از سوی خداوند به عنوان الگو و اسوه مؤمنان معرفی شد:

لَقَد کانَ لَکُم فی رَسولِ اللّٰهِ اُسوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن کانَ یَرجُوا اللّٰهَ وَ الیَومَ الآخِرَ وَ ذَکَرَ اللّٰهَ کَثیرًا [سورهٔ احزاب / 21]
قطعاً برای شما در رسول خدا (ص) سرمشق نیکویی است برای کسی که به خداوند و روز رستاخیز امید دارد و خدا را بسیار یاد می‌کند.

حضرت علی (ع) نیز وقتی حکومت را به دست گرفت، اعلام کرد من براساس دستورات قرآن و سنت رسول خدا (ص) حکومت می‌کنم و بر همین اساس اصلاحات مهمی را در جامعه آغاز کرد. در ابتدا نگاهی کوتاه به سیره پیامبر اکرم (ص) در رهبری جامعه می‌کنیم:

1- تلاش برای برقراری عدالت و برابری

یکی از اهداف مهم حکومت الهی رسول خدا (ص) اجرای عدالت بود و ایشان در این مورد با قاطعیت عمل کرد و کوشید تا جامعه‌ای عادلانه بنا کند که در آن از تبعیض خبری نباشد و همه در برابر قانون الهی یکسان باشند. این اقدام پیامبر اکرم (ص) در شرایطی انجام می‌گرفت که در جامعهٔ آن روز حجاز و سایر کشورها، تبعیض و تفاوت طبقاتی، یک قانون پذیرفته شده بود و کسی با آن مخالفت نمی‌کرد. آن حضرت، درآمد بیت المال را میان مسلمانان به تساوی تقسیم می‌کرد و فرقی میان عرب و غیرعرب نمی‌گذاشت. با همهٔ بردباری و ملایمتی که در برابر پایمال شدن حق شخصی خود داشت، در برابر نادیده گرفته شدن حقوق افراد جامعه می‌ایستاد و کوتاه نمی‌آمد و متجاوزان حقوق مردم را در هر موقعیت و مقامی که بودند، مجازات می‌کرد.

نمونه

در زمان‌های گذشته، قبایل جایگاه مخصوصی داشتند و برخی قبایل برتر از برخی دیگر شمرده می‌شدند. روزی فردی از یکی از قبایل صاحب نام مدینه، دزدی کرد و جرم او ثابت شد. رؤسای قبیله فکر می‌کردند که رسول خدا (ص) به دلیل جایگاهی که قبیله این فرد دارد وی را مجازات نخواهد کرد؛ اما با کمال تعجب دیدند که پیامبر می‌خواهد حکم را اجرا کند. واسطه‌های مختلفی نزد رسول خدا (ص) فرستادند، تا ایشان را از اجرای حکم منصرف کنند. حتی برخی نزدیکان رسول خدا (ص) را واسطه قرار دادند، اما ایشان نپذیرفت و به آنان فرمود:

«اقوام و ملل پیشین بدین سبب، دچار سقوط شدند که در اجرای عدالت، تبعیض روا می‌داشتند؛ اگر شخصی قدرتمند و صاحب نفوذ از ایشان دزدی می‌کرد رهایش می‌کردند و اگر فردی ضعیف دزدی می‌کرد وی را مجازات می‌کردند».

رسول خدا (ص)، برای اولین بار در جامعهٔ آن روز، برابری همه افراد در برابر قانون را اعلام کرد و عرب و غیرعرب و سیاه و سفید را برابر دانست و در مقابل تعصبات قومی و قبیله‌ای ایستاد.

بیشتر بدانیم: ملاک برتری: نژاد یا …؟

روزی تعدادی از مردم مکه دور هم جمع شده بودند که مسلمانان نیز در میان آنان بودند. هرکدام با تعصبی خاص، قبیلهٔ خود را معرفی می‌کرد و بدان افتخار می‌نمود. در این میان، شخصی رو به سلمان کرد و گفت: سلمان! بگو بدانم تو کیستی؟ پدر تو کیست؟ و اصل و ریشه‌ات چیست؟

سلمان گفت: اسم من سلمان و پدرم بنده خداست، من قبل از اسلام گمراه بودم و خداوند به برکت محمد هدایتم کرد، نیازمند بودم و خداوند به برکت محمد بی‌نیازم نمود، برده بودم و خداوند به برکت محمد مرا از قید بردگی آزادساخت، این نسب من است. در همان حال رسول خدا (ص) وارد آن جمع شد، با شنیدن گفت‌وگوهای آنان، فرمود: ای جماعت قریش! این را بدانید که، شرافت انسان به دینداری اوست و مروت و انسانیت او به خصلت‌های اخلاقی وی، و اصالت انسان به عقل واندیشه اوست.

سپس پیامبر سلمان را مخاطب قرار داد و فرمود: سلمان! این را بدان که، هیچ کدام از اینان بر تو فضیلت و برتری نخواهند داشت، مگر اینکه از تو پرهیزگارتر و با تقواتر باشند، اما اگر تو تقوی داشته باشی، پس تو افضل و برتر خواهی بود.

2- محبت و مدارا با مردم

رفتار رسول خدا (ص) با مردم به قدری محبت آمیز بود که مردم، ایشان را پدر مهربان خود می‌دانستند و در سختی‌ها به ایشان پناه می‌بردند. معمولاً اطرافیان یک رهبر برای اینکه خود را به او نزدیک کنند، عیب دیگران را نزد او بازگو می‌کنند اما رسول خدا (ص) به یاران خود می‌فرمود:

«بدی‌های یکدیگر را پیش من بازگو نکنید؛ زیرا دوست دارم با دلی پاک و خالی از کدورت با شما معاشرت کنم.»

هرکس به خانهٔ آن حضرت می‌رفت، به او احترام می‌گذاشت تا آنجا که گاهی ردای خود را زیر پای او پهن می‌کرد یا بر جای خود می‌نشاند. هرگز در مقابل یارانش پای خود را دراز نمی‌کرد و سعی می‌کرد تا وقتی که آنها نشسته‌اند، در کنارشان باشد. اگر دربارهٔ آخرت حرف می‌زدند با آنان همراهی می‌کرد؛ اگر دربارهٔ خوردنی و آشامیدنی و سایر امور روزمره سخن می‌گفتند، از روی لطف و مهربانی با آنان هم سخن می‌شد. گاهی در حضور پیامبر، شعر می‌خواندند، یا از گذشتهٔ خود می‌گفتند، در همهٔ این موارد، آنان را منع نمی‌کرد، مگر این که کار حرامی مانند غیبت کردن از آنان سر می‌زد؛ در این موارد بود که آنان را از ادامه بحث باز می‌داشت.

3- سخت کوشی و دلسوزی در هدایت مردم

پیامبر چنان علاقه‌مند به نجات مردم از گمراهی بود که سختی‌ها و آزارهای این راه، هرگز سبب دوری او از مردم نگردید و آن قدر برای هدایت‌شان شبانه روز تلاش کرد که خداوند دراین باره خطاب به مسلمانان فرمود:

«رنج شما برای او سخت و دشوار است و بر [هدایت] شما حریص (به شدت علاقه مند) است»

با همهٔ این دلسوزی‌ها و زحمت‌ها، دشمنی سران قریش با ایشان روز به روز بیشتر می‌شد. می‌گفتند او ساحر و جادوگر است، می‌گفتند دیوانه است، بر سر و رویش خاکستر می‌پاشیدند، طعنه و نیش زبان به او می‌زدند. با وجود اینها، آن قدر با مهربانی و صبر و تحمل، به هدایت مردم ادامه می‌داد، که گاه نزدیک بود از شدت غصه و اندوه فراوان از پا در آید که خداوند به او فرمود:

لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفسَکَ اَلّا یَکونوا مُؤمِنینَ [سورهٔ شعرا / 3]
از اینکه برخی ایمان نمی‌آورند شاید که جانت را [از شدت اندوه] از دست بدهی.

امام علی که در بیشتر این صحنه‌ها در کنار رسول خدا (ص) بود، دربارهٔ تلاش بی‌پایان پیامبر می‌فرمود:

«پیامبر یک طبیب سیّار بود، [برخلاف سایر طبیبان] او خود به سراغ مردم می‌رفت، داروها و مرهم‌هایش را خودش آماده می‌کرد و ابزارهای طبابت را با خود می‌برد تا بر هرجا که نیاز باشد، مرهم بگذارد؛ بر دل‌های کور، گوش‌های کر، زبان‌های گنگ، او با داروهای خویش بیماران غفلت زده سرگشته را درمان می‌کرد».

آن حضرت، تلاش می‌کرد حتی کسانی را که با ایشان می‌جنگیدند هدایت کند و به سوی حق دعوت نماید. متکبران و برخی از بزرگان قبایل که تعالیم اسلام را به ضرر خود می‌دیدند، جنگ‌هایی را علیه آن حضرت به راه می‌انداختند. پیامبر نیز به ناچار مسلمانان را برای مقابله با آنان بسیج می‌کرد. اما به آنان سفارش می‌کرد: «اگر کافری در جنگ کشته شد او را مُثْله نکنید، کودکان و پیران و زنان را نکشید، حیوانات حلال گوشت را نکشید مگر اینکه برای تغذیه به آن احتیاج داشته باشید. هرگز آب مشرکان را زهرآلود نکنید و مزارع و نخلستان‌ها را نسوزانید».

 و در جای دیگری می‌فرمود اگر در بحبوحهٔ جنگ، یکی از مشرکان خواست تا در مورد حقیقت اسلام مطالبی بداند، او در پناه اسلام است تا کلام خدا را بشنود، اگر اسلام را پذیرفت، او هم برادر دینی شماست و اگر قبول نکرد، او را به جایی که احساس امنیت می‌کند، برسانید و پس از آن از خدا برای غلبه بر او یاری بجویید.

4- مبارزه با فقر و محرومیت

رسول خدا (ص) هم با فقر مبارزه می‌کرد و به دنبال بنای جامعه‌ای آباد و دور از محرومیت بود و هم با کوچک شمردن فقیران و بینوایان به مخالفت بر می‌خاست. از این رو، مردم را به کار و فعالیت تشویق می‌کرد، از بیکاری بدش می‌آمد و کسانی را که فقط عبادت می‌کردند و کار نمی‌کردند، مذمت می‌کرد. در عین حال، به فقیران بسیار احترام می‌گذاشت و اجازه نمی‌داد که به خاطر فقر مورد بی توجهی قرار گیرند و فراموش شوند. برخی از آنها دوست صمیمی ایشان به شمار می‌رفتند. ثروت را ملاک برتری نمی‌شمرد. به آسانی با فقیرترین و محروم‌ترین مردم می‌نشست و صمیمانه با آنها گفت‌وگو می‌کرد. آنان نیز رسول خدا (ص) را همدل و همراز خود می‌یافتند. آن حضرت به یاران خود می‌فرمود:

«به من ایمان نیاورده است کسی که شب را با شکم سیر بخوابد و همسایه اش گرسنه باشد».

بیشتر بدانیم

رسول خدا (ص) و یارانش در مجلسی نشسته بودند. تهیدستی که لباس کهنه‌ای به تن داشت وارد شد و در جای خالی کنار مردی ثروتمند نشست. مرد ثروتمند چهره در هم کشید و خودش را جمع و جور کرد و به کناری کشید.
پیامبر که رفتار او را دید، فرمود: ترسیدی از فقر او چیزی به تو برسد؟
آن مرد گفت: نه، یا رسول اللّه.
فرمود: ترسیدی از ثروت تو چیزی به او برسد؟
گفت: نه یا رسول اللّه
پیامبر فرمود: ترسیدی لباس‌هایت در اثر تماس با او آلوده شود؟
گفت: نه، یا رسول اللّه.
فرمود: پس چرا خودت را جمع و جور کردی و از او فاصله گرفتی؟
آن مرد گفت: یا رسول اللّه اعتراف می‌کنم که مرتکب خطا شدم و به جبران خطایم حاضرم نصف ثروتم را به این برادر مسلمان ببخشم.
مرد فقیر گفت: یا رسول اللّه، من حاضر نیستم بپذیرم.
حضار با تعجب پرسیدند: چرا؟!
مرد فقیر پاسخ داد: می‌ترسم بر اثر ثروت، من هم گرفتار غرور و خودخواهی شوم و روزی با برادر مسلمان خود این گونه رفتار کنم.

جان و جانشین پیامبر

امیرمؤمنان، علی (ع)، ده سال قبل از بعثت پیامبر در خانهٔ کعبه به دنیا آمد. پدرش حضرت ابوطالب به پیشنهاد پیامبر، نام ایشان را «علی» گذاشت. علی به معنای «والا» و «بلند مرتبه» است. سه یا چهارسال بیشتر نداشت که به خانهٔ پیامبر آمد و چندین سال نزد ایشان زندگی کرد. خودش دربارهٔ این دوران می‌فرماید:

«در حالی که کودک بودم، همواره در کنار پیامبر بودم و پیامبر مرا در کنار خود می‌نهاد ... نه هرگز دروغی در گفتار من دید و نه رفتاری ناشایست از من مشاهده کرد ...

من همچون بچهٔ از شیر گرفته شده که به دنبال مادرش می‌رود، از آن بزرگوار پیروی می‌کردم و او هر روز پرچمی از خوی‌های نیکوی خود را برای من می‌افراشت و مرا به پیروی کردن از آن فرمان می‌داد ...

... هنگامی که وحی بر پیامبر (ص) فرود آمد، آوای اندوهگین شیطان را شنیدم. گفتم: ای پیامبر خدا، این فریاد اندوهناک چیست؟ پاسخ داد: این شیطان است که از پرستش خود ناامید شده است. بی‌گمان آنچه را من می‌شنوم تو هم می‌شنوی و آنچه را من می‌بینم تو هم می‌بینی، جز اینکه تو پیامبر نیستی، بلکه وزیر هستی و تو هر آینه بر راه خیر می‌باشی».

جابربن عبداللّه انصاری، از یاران خوب رسول خدا (ص) می‌گوید: در کنار خانهٔ خدا و در حضور رسول خدا (ص) بودیم که علی وارد شد. رسول خدا (ص) فرمود:

برادرم به سویتان آمد.

سپس رو به سمت کعبه کرد و دست بر آن گذاشت و فرمود:

«سوگند به خدایی که جانم در دست قدرت اوست، این مرد و شیعیان و پیروان او، رستگارند و در روز قیامت، اهل نجات‌اند».

سپس فرمود:

«این مرد اولین ایمان آورندهٔ به خدا، وفادارترین شما در پیمان با خدا، راسخ‌ترین شما در انجام فرمان خدا، صادق‌ترین شما در داوری بین مردم، بهترین شما در رعایت مساوات و ارجمندترین شما نزد خداست».

در همین هنگام، آیهٔ زیر بر پیامبر خدا نازل شد و پیامبر آن را قرائت کرد:

اِنَّ الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولٰئِکَ هُم خَیرُ البَرِیَّةِ [سورهٔ بینه / 7]
کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، اینان بهترین مخلوقات‌اند.

همان گونه که مشاهده کردید رسول خدا (ص)، در سخنان خود از کلمهٔ «شیعه» که ترجمهٔ آن «پیرو» می‌شود، استفاده کرده و پیروی از امام علی (ع) را سبب رستگاری دانسته است. بنابراین، شیعه، مسلمانی است که به فرمان خدا و پیامبر، امیرالمؤمنین علی را جانشین پیامبر می‌داند و از او پیروی می‌کند.

بیشتر بدانیم
خوب است بدانیم که لفظ شیعه، واژه‌ای است قرآنی. مثلاً در قرآن کریم، حضرت ابراهیم (ع) شیعه و پیرو حضرت نوح معرفی شده و درباره ایشان آمده است: «انَّ مِن شیعَِتهٰ لَاِبراهیمَ»؛ پس حضرت ابراهیم (ع) از آن جهت که راه حضرت نوح را ادامه داده، شیعه و پیرو حضرت نوح است.

تفکر در حدیث (صفحهٔ 81 کتاب درسی)

 

در این دو حدیث بیندیشید و به سؤال‌های زیر پاسخ دهید:

رسول خدا (ص): عَلِیٌّ مَعَ القُرآنِ وَ القُرآنُ مَعَ عَلِیٍّ
رسول خدا (ص): عَلِیٌّ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ

1- میان حدیث اوّل و حدیث ثقلین چه رابطه‌ای وجود دارد؟
در هر دو حدیث با هم بودن و جدایی ناپذیر بودن قرآن و امام (ع) تأکید شده است و برای هدایت و سعادت اخروی نمی‌توان یکی از این دو را بدون دیگری داشت.

2- حدیث دوم چگونه با بحث عصمت، عدالت و علم امام ارتباط دارد؟
عصمت زیرا داشتن ویژگی عصمت، یعنی معصوم بودن از گناه و خطا دلیل بر حق بودن علی (ع) و معرفی ایشان به عنوان امام از جانب خداست.

پاسخ به سؤالات شما

برخی می‌پرسند چرا با وجود همۀ تلاش‌هایی که پیامبر در معرفی امیرمؤمنان و بیان فضائل ایشان در زمان‌ها و مکان‌های متعدد داشت، اما پس از وفات پیامبر بسیاری از مردم، به خصوص رؤسای قبایل و بزرگان قوم کمتر به این حقیقت توجه کردند؟

پاسخ کوتاه آنکه: یکی از علت‌های این بی‌توجهی، افکار و اندیشه‌های باقی‌مانده از دوران جاهلیت قبل از اسلام بود، که به این آسانی از ذهن و فکر مردم خارج نمی‌شد. در جاهلیت، بزرگان قبایل بدون آنکه دارای فضیلت خاصی باشند صرفاً به این دلیل که رئیس قوم بودند، قدرت ویژه‌ای داشتند و مردم آنان را بزرگ می‌شمردند و فضیلت‌هایی مانند علم، عدالت‌خواهی، جوانمردی، صداقت، پاکی و کرامت نفس، ارزش و جایگاهی نداشت. آنان حتی میان فرمان و دستور پیامبر و فرمان بزرگان قوم تفاوت چندانی قائل نبودند و در لحظات حساس و سرنوشت ساز، به جای فرمان خدا و پیامبر، به سوی فرمان بزرگان قوم خود متمایل می‌شدند. از این رو، رسول خدا (ص) پیوسته فضایل امام علی را به آن مردم یادآوری می‌کرد شاید بزرگان قبایل و افراد هر قبیله به جای ارزش‌های جاهلی به رفتار و کردار امیرمؤمنان بیشتر توجه کنند و به مقابله با ایشان برنخیزند.

بزرگان علم و دانش، مسلمان و غیرمسلمان، پس از بررسی شخصیت امیرالمؤمنین علی با شگفتی مشاهده کرده‌اند که فضایلی در آن امام است که به سختی در یک فرد، جمع می‌شود. آن امام در میدان جنگ شجاع‌ترین؛ در محراب عبادت، عابدترین؛ در مقام قضاوت، دقیق‌ترین؛ در کلاس درس، عالم‌ترین؛ در بلاغت و زیبایی سخن، بلیغ‌ترین و در عرصهٔ حکمرانی، عادل‌ترین است.

آن حضرت، همانند رسول خدا (ص) همه فضائل الهی را در خود جمع کرده بود و تمام ویژگی‌هایی را که یک رهبر جامعه باید داشته باشد، دارا بود. در اینجا به دو مورد از فضائل و ویژگی‌های آن حضرت اشاره‌ای کوتاه می‌کنیم:

1- عدالت بی‌مانند

امام علی پس از 25 سال کنار گذاشته شدن از حق خلافت، آن گاه که با درخواست عمومی مردم و اصرار آنها بر قبول خلافت حجت را بر خود تمام دید به صحنه آمد.ایشان از همان آغاز با الگو قرار دادن سیره و روش پیامبر مبارزه با تبعیض و نابرابری و برقراری عدالت را، سرلوحه کار خود قرار داد.آن حضرت در همان روزهای آغازین حکومتش به مسجد رفت و این گونه برای مردم سخنرانی کرد:

«... ای مردم، گروهی بیش از حقّ خود از بیت المال و اموال عمومی برداشته‌اند و جیب خود را انباشته‌اند و ملک و باغ خریده‌اند ... اینان در حقیقت ننگ دنیا و عذاب آخرت را خریده‌اند؛ اما بدانید که من حق مردم مظلوم را از اینان بازمی‌ستانم و از این پس سهم همهٔ مسلمانان را از بیت المال به طور مساوی خواهم داد».

فردای آن روز، پس از پرداخت هزینه‌های عمومی کشور از بیت المال، باقی ماندهٔ آن را میان مردم به طور مساوی تقسیم کرد. محرومان خوشحال شدند؛ اما عده‌ای که دوره‌های قبل دریافت‌های ویژه و کلان داشتند، اعتراض کردند.

ایشان در سخنانی فرمودند:

«سوگند به خدا، اگر همهٔ دنیا را [با تمام وسعتش] به من بدهند تا به اندازه گرفتن پوست جو از دهان موری، خدا را نافرمانی کنم، نخواهم کرد».

2- علم بی‌کران

همان طور که گفتیم، یکی از ابعاد شگفت انگیز شخصیت امیرالمؤمنین (ع)، علم و معرفت وی بود. ایشان در جهان شناسی، انسان شناسی، دین شناسی، حکومت و کشورداری، نظام اجتماعی و اقتصادی، اخلاق و فضیلت و سایر موضوعات مورد نیاز هدایت و سعادت انسان، سخن گفته و ما را راهنمایی کرده است.

کتاب «نهج‌البلاغه» که بخشی از سخنرانی‌ها، نامه‌ها و پند و اندرزهای ایشان را در خود جای داده، حکایتگر این دانش بی مانند است. دانشمندان بزرگ جهان اسلام از زمان تدوین این کتاب تاکنون، در موضوعاتی که ذکر شد، همواره از این کتاب بهره‌مند شده‌اند.

برخی دیگر از دانشمندان هم برای استفادهٔ بیشتر مردم از این کتاب، بر آن شرح‌ها نوشته‌اند تا مردم به نکات دقیق و عمیق این کتاب بیشتر پی ببرند.

ابن ابی الحدید که از اندیشمندان اهل سنت است، شرح مفصلی بر نهج البلاغه نوشته که امروزه در چندین جلد، چاپ شده است. وی در مقدمهٔ کتاب خود می‌گوید: «به حق، سخن علی را از سخن خالق (قرآن) فروتر و از سخن مخلوق (دیگر انسان‌ها) برتر خوانده‌اند ...»

وی در شرحی که بر خطبهٔ 221 نهج البلاغه نوشته است، می‌گوید: «قسم می‌خورم به کسی که همهٔ امّت‌ها به او قسم می‌خورند، که پنجاه سال است این خطبه را مطالعه می‌کنم و در این پنجاه سال، بیش از هزار مرتبه آن را خوانده‌ام، و تاکنون هیچ بار آن را نخوانده‌ام مگر آنکه در جان من شگفتی و بیداری عمیقی ایجاد کرده است. چقدر خطبا و موعظه کنندگان دربارهٔ مرگ و آخرت خطبه خوانده‌اند! و من چقدر خطبه‌های آنان را خوانده و در آن تأمل کرده‌ام! اما تا کنون هیچ کدام از آنها تأثیر این خطبه را در جان من ایجاد نکرده است ...».

امیرالمؤمنین (ع)‌ جز نزد پیامبر اکرم (ص) نزد کسی دیگر شاگردی نکرده بود. در حقیقت، دانش ایشان متصل به دانش پیامبر بود و دانش پیامبر نیز از وحی الهی سرچشمه می‌گرفت. پیامبر اکرم (ص) در همین باره فرمود:

اَنَا مَدینَةُ الِعلمِ وَ عَلِیٌّ بابُها فَمَن اَرادَ الِعلمَ فَلیَأتِها مِن باِبها
من شهر علم هستم و علی درِ آن استهرکس این علم را بخواهد باید از درِ آن وارد شود.

تفکر در حدیث (صفحهٔ 83 کتاب درسی)

 

این حدیث شریف، دربردارندهٔ پیام‌های متعددی است. با تفکر در آن، سه پیام آن را به دست آورید.
1-  حضرت علی (ع) پس از رسول خدا (ص) از همه داناتر است.
2- حضرت علی (ع) در علم خود معصوم است.    
3- بر مردم واجب است که از دانش حضرت علی (ع) بهره ببرند.

امیرمؤمنان علی خود می‌فرمود:

«هرگاه از پیامبر سؤال می‌کردم، پاسخم را می‌داد و اگر در حضورش سکوت می‌کردم، ایشان پیشگام می‌شد و از دانش خود مرا بهره مند می‌ساخت».
بدین ترتیب، امیرالمؤمنین به دانش بی مانندی رسید که هرکس در هر موردی از ایشان سؤال می‌پرسید، ایشان بی درنگ و در کمال درستی پاسخ می‌داد.

بیشتر بدانیم: وقتی یک نویسندۀ مسیحی عاشق امام علی می‌شود!

«جرج جرداق (2015 - 1931)»، نویسنده و شاعر معاصر لبنانی است. وی که یک فرد مسیحی است. چنان شیفتهٔ شخصیت امام علی (ع) می‌شود که پنج جلد کتاب دربارهٔ آن حضرت می‌نویسد. جلد اوّل آن «امام علی، صدای عدالت انسانی» نام دارد. وی در این کتاب می‌نویسد: «ای دنیا، چه می‌شد اگر همهٔ توان خود را گرد می‌آوردی و در هر روزگار یک «علی» با آن قلب و زبان عنایت می‌کردی».

جملهٔ پشت جلد کتاب جرج جرداق مسیحی این بود:

O’Ali,
If I say you’re superior to Jesus Christ, my religion cannot accept it! If I say he’s superior to you, my conscience won’t accept it! I don’t say you’re God!...So, tell us yourself, o’Ali: Who are you?!

«ای علی!
اگر بگویم تو از مسیح بالاتری، دینم نمی‌پذیرد!
اگر بگویم او از تو بالاتر است، وجدانم نمی‌پذیرد!
نمی‌گویم تو خدا هستی ...!
پس خودت به ما بگو ای علی:
تو کیستی؟!»
جرج جرداق بر سردر خانهٔ خود نوشته بود: «لافَتیٰ الّا عَلِیُّ لاسَیفَ الّا ذُوالِفقار».

درس 6: پیشوایان اسوه